آرشـــــــام جانآرشـــــــام جان، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

آرشام زندگــــــــــی من

گودبای پوشک زندگیم

سلام عزیزدلم ۲۲ماهگیت گفتی که جیش داری یه روزبهم گفتی شلوارتودربیارم کامل نمیتونستی صحبت کنی بااشاره مفهوم میرسوندی منم شلوارتو دراوردم خودت پوشک توبازکردی رفتی دستشویی جیش کردی ازخوشحالی نمیدونستم بایدچیکارکنم بغلت کردم وبوسیدمت دیگه روزها پوشکت نمیکردم شبهاهم بعدازاینکه خوابت میبردپوشکت میکردم وقتهایی که بیداربودی اجازه نمیدادی اخرهای فروردین ۹۶بودیه شب بیدارشدی گفتی جیش دارم پوشک بازکنم اذیتم میشه بردمت دستشویی ازاون شب به بعدهم دیگه پوشکت نکردم واست گودبای پوشک گرفتیم البته فقط خودمون بودیم ...
15 شهريور 1396

بدون عنوان

دورت بگردم امشب بابابه شوخی گفت میخوام مامان بزنم اومدی منوبغل کردی گفتی نمیزارم مامانموبزنی هرکاری میکردیم ازم جدانمیشدی قربونت برم مهربونم توکی انقدبزرگ شدی بااین حرفت خیلی خوشحال شدم فهمیدم یکیودارم که هواموداره هواسش بهم هست مثل کوه پشتمه بهت افتخارمیکنم پسرخوشکلم ...
15 شهريور 1396

شیرین زبونیهای فسقلی ما

پسر قشنگم شروع کردی به صحبت کردن وشیرین زبون شدی 15ماهگیت بیشترکلماتومیگی  به گوشی میگی اگه جیگرمیگی جیدر به دایی ابوالفضل میگی ابز به عمه مرجان میگی عمه ممه روشا میگی نوشا خانوم به رهام جون میگی نوهان قربونت برم که انقدسریع بزرگ میشی الان دیگه دوسال ویکماهته باعموحسن وعمه مونا وروشاازبیرون داشتیم برمیگشتیم خونه که گفتی من مجمسه میخوام رفتیم سنندج بردیمت موزه اونجامجسمه هارودیده بودی هی سوال میکردی مامان این چیه میگفتم مجسمه قربون کنجکاویت برم بعدعموحسن پرسیدمجمسه چی میخوای گفتی مجمسه نوشاخانوم کلی خندیدیم
29 فروردين 1396

تولدیکی یه دونه مامان

عزیزترینم فرزندم من مادرت هستم...... من باعشق بااختیاربااگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم تابدانم خالقم چگونه مخلوقش رادوست میداردهدایت میکندودربرابرخواسته های تمام نشدنی اش لبخندمیزندودر اغوشش میگیرد من یک مادرم هیچ کس مرامجبوربه مادری نکرد.... من به اختیارمادرشدم تابدانم معنی بی خوابی های شبانه راتابیاموزم پنهان کردن درد راپشت همه حجم سکوتی که گاه ازخودگذشتگی نامیده میشود.... تابدانم حجم یک لبخندکودکانه ات میتواندمعجزه زندگی دوباره ام باشد... من نه بهشت میخواهم نه اسمان ونه زمین..... بهشت من زمین من وزندگیم نفسهای ارام کودکی توست که دراغوشم رویای پروانه ارزوهایت رامیبینی.... من مادرم همانی که خالقم ذره ای ازعظم...
26 اسفند 1394