تولدیکی یه دونه مامان
عزیزترینم فرزندم
من مادرت هستم......
من باعشق بااختیاربااگاهی تمام پذیرفته ام که مادرت باشم
تابدانم خالقم چگونه مخلوقش رادوست میداردهدایت میکندودربرابرخواسته های تمام نشدنی اش لبخندمیزندودر اغوشش میگیرد
من یک مادرم هیچ کس مرامجبوربه مادری نکرد....
من به اختیارمادرشدم تابدانم معنی بی خوابی های شبانه راتابیاموزم پنهان کردن درد راپشت همه حجم سکوتی که گاه ازخودگذشتگی نامیده میشود....
تابدانم حجم یک لبخندکودکانه ات میتواندمعجزه زندگی دوباره ام باشد...
من نه بهشت میخواهم نه اسمان ونه زمین.....
بهشت من زمین من وزندگیم نفسهای ارام کودکی توست که دراغوشم رویای پروانه ارزوهایت رامیبینی....
من مادرم همانی که خالقم ذره ای ازعظمتش رابه من بخشیدتاتجربه کنم حس بزرگی و لامتناهی شدنش را.
من هیچ نمیخواهم هیچ...هیچ روزی به من تعلق نداردهمه روزها ساعتهاوثانیه های من تویی ومن دست کودکیت رامیگیرم تابه فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است برتو وهیچ منتی ازمن برتووارد نیستکه من
بااختیار به عشق
تورا به این دنیای پر اشوب
خوانده ام.....
کادوهای نازنینم
ازطرف مامان پروین پلاک مامان فاطمه پلاک عمه موناماشین عمه مرجان وعمه پریوش لباس دایی علی کفش دایی ابوالفضل ماشین











نفسم امسال واست دوبارتولدگرفتیم روزتولدت ایام فاطمیه بودبخاطرهمین جشنی نگرفتیم فقط واست کیک گرفتیم رفتیم خونه مامان فاطمه تولدبعدی رو25 اسفندشب چهارشنبه سوری واست گرفتیم انشاالله تولدصدسالگیتو جشن بگیریم عشقم





تولدیکی یه دونه مامان
